هوالمعشوق
بی تو هیچم ...
تو مینوازی و مستان سرشک بارانند ز دست شاهد مهرو غمین و نالانند که در طریقت ما مطربان و مهرویان به چنگ و نای و کرشمه طلیعهدارانند صفای مقدم ساقی که هر که در جمع است قدح قدح می صافیش وامدارانند رها مکن می و ساقی که مست باید بود به عالمی که بهوشان کران و کورانند بگیر ساغر و خوش نوش و ناله کمتر کن که هر که را که بدیدم ز هجر گریانند بهای عشق و وصالش بجر به جان نبود کرامتست اگر این کم ز خلق بستانند! روم به میکده تا جان دمی بیاساید به حال زار و خرابم نگه کند شاید روم که ساقی مهرو به یک قدح می ناب غبار درد فراقم ز سینه بزداید به گوشهای بنشینم پیالهای در دست کرم کند مگرم یک دو جرعه فرماید فدای نرگس مستش هزار همچو منی بجز فدایی کویش چه کس شمار آید؟ هزار خانه بشد دل دری گشوده نشد سوای میکده ما را گذر نمی باید در آرزوی وصالش بشد زمان و نشد که خاک درگه جانان رخم بیاراید شود آیا که شبی بر رخ زارم نگری؟ دل تبدار که بردی، سر و جان هم ببری یا که از روی وفا باده دهی در دستم یا فقط نازکنان بر شب تارم گذری می دهد دست که بر پای تو افتم چون خار؟ تا که شاید فکنی گاه به حالم نظری آخر ای دوست دلم بردی و بیمار شدم به هوایت نتوان بود به شوق دگری نکنی چاره تو دردم، ندهی درمانم تو مگر دلبرم از حال دلم بی خبری؟ گر عیاری بگذاری دل ما را شاهیم ورنه سلطان تو و ما هم چو گدای گذری ببین با من چه ها کردی دلم بردی، جفا کردی ستم دیدم، وفا کردم تو آیا اعتنا کردی؟ تو را دیدم، دلم پر زد تو بیدل را رها کردی به من گفتی که عاشق شو به عاشق اعتنا کردی؟ اگر مستم وگر مجنون توخود این ماجرا کردی تو شاهنشاه و من مسکین پریشانم چرا کردی؟!!!
| Design By : Night Skin |
